بهترین مجموعه آموزشی پرورش اسب

این آموزش توسط بسیاری از افراد موفق در زمینه پرورش اسب استفاده شده

این مجموعه برای شروع یک کسب وکار پرسود بسیار موفق بوده است

بهترین مجموعه برای کسب و کار زود بازده از ابتدا تا انتهای پرورش اسب و کسانی که به فکر کسب درآمد و موفقیت در این کار پرسود هستند100 درصد توصیه میشود.

پرورش اسب

توجه کنید: این محصول دارای گارانتی بدون قید و شرط فروشگاه با ضمانت بازگشت پول و یا تعویض میباشدپس با اطمینان خرید کنید

این محصول به صورت اورجینال از فروشگاه ارائه میشود و شماره مجوز در توضیحات درج گردیده

خرید پستی

فقط  12800 تومان!          شماره مجوز: ۱۵۵/۱۳۳۴۴

با خرید این مجموعه استثنایی به صورت اصولی و بدون شکست کار خود را انجام دهید

تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱۱ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصادا

اسب در شعر فارسی

 

آن‌کس که بداند و بداند که بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند» ( فخر رازی )

«ابله شده‌ای، وفا ز زن می‌طلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟» ( مجید صالح پور )

«اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون اسب ( روحی )

«اسب تازی دو تک رود به شتاب// شتر آهسته می‌رود شب و روز» ( سعدی )

«اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم» ( حافظ )

«اسب فربه شود، شود سرکش» ( سنایی )

«اسب لاغرمیان به کار آید// روز میدان، نه گاو پرواری» ( سعدی )

«اسب می‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر» ( مکتبی شیرازی )

به ادامه مطالب بروید




«اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است» ( منوچهری دامغانی )

«اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان رهذغا» ( ناصرخسرو )

«اگر سکندر با شاه هم‌سفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر» ( فرخی سیستانی ما۸.خ )

«ای بسا اسب تیزرو که بمرد// خرک لنگ جان به منزل برد» ( سعدی )

«راه‌رو را فاقه و نعمت کند منع از سلوک// اسب راه آن است کو نه فربه و نه لاغر است» ( علی‌شیر نوایی )

«ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه‌لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم» ( فردوسی )

«مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بی‌جهد و کسب» ( مولوی )

«نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سه‌گانه از در دار» ( ابوحنیفه اسکافی )

«هرکسی را که بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد» ( مجید صالح پور )

«هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر» ( سنایی )

«یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان// کاین همه ناز از غلام و اسب و استر می کنند» ( حافظ )

شاهنامه کتابی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد.(نولدکه)

براستی شاهنامه کتابی است سرشار از گفته ها و ناگفته های فرهنگ ایران زمین. به باور نویسنده این کتاب سترگ حماسه سرای توس به درستی واکاوی نگشته و به قول استاد شاهنامه شناس میرجلال الدین کزازی چونان ((مازهای راز)) باقی مانده و نیاز به تدبر و تامل بیشتر است.

بی اغراق شاهنامه اقیانوسی از دانش هاست، از تاریخ و ادبیات و فرهنگ و اسطوره بگیرید تا خنیاگری و فلسفه و جغرافیا و حتی علوم مربوط به جانداران و جانوران....

هر کس که راه های شنا در این اقیانوس بی کران علم و دانش را فرا گرفت و دل به دریا زد، هرگز از این دریای دانش آن سیراب نخواهد شد.

یکی از هزاران پدیده ای که در شاهنامه مورد توجه پژوهشگران مختلف قرار گرفته پدیده انتخاب اسب و انواع نژاد ها و رنگ های اسب است.

در این جستار سعی خواهم کرد این موضوع را از جنبه های مختلف برای شما عزیزان نشان دهم.

امیدوارم مورد استفاده و پسند دوستان واقع شود.
اسب در اساطیر و شاهنامه...

در افسانه های هند و اروپایی از اسب به عنوان نشانه ویژه ایزد آفتاب،ایزد ماه و ایزد باد سخن رفته است. در راه برخی ایزدان فقط اسبانی قربانی می کرده اند.تغییر شکل آدمی به اسب موضوع هایی است که به کرات در افسانه ها و قصص عامیانه ذکر شده است. شاید هند و اروپاییان،نخستین قومی بودند که دست به اهلی کردن اسب زدند. گو اینکه یوناییان آفرینش آنرابه "پنتون"(ایزد دریاها و اقیانوس ها)نسبت می دادند.بر اساس یک اعتقاد جهانگیر اسب را با دریا مناسب ویژه ای است و همین پندار است که در افسانه ی ایرانی بین اسب سپید و اسب سیاه (روز و شب) در کرانه ی اقیانوس آسمانی،برای دستیابی به آب های بارور ،بازتاب یافته است.در دوران تهمورث،تهمورث اهریمن را بصورت اسبی درمی آورد و آن را به مدت سی سال به اطراف جهان می تازاند. در شاهنامه در داستان تهمورث چنین آمده است:

برفت اهرمن را به افسون ببست

چو بر تیزرو بارگی برنشست

زمان تازمان باره برساختی

همی گرد گیتیش برتاختی

نمودگاری اسب در شاهنامه بیشتر در هفت خوان ها به ویژه هفت خوان رستم،پیداست گذشته از آن جای جای با این نمودگاری رو به رو هستیم:

1.در خوان نخست،رستم هیچکاره است.وقتی در خواب است"رخش"با شیر می جنگد و آنرا از بین می برد:

دو دست اندر آورد و زد بر سرش

همان تیز دندان به پشت اندرش

همی زد بر آن خاک تا پاره کرد

دری را بر آن چاره بی چاره کرد

2. در خوان سوم،باز وقتی رستم در خواب است، اژدها چند بار هویدا می شود و هر بار رخش تلاش می کند تا رستم را از خواب بیدار کند و بعد از آن نیز در کشتن اژدها به رستم کمک می کند:

چو زور تن اژدها دید رخش

کز آن سان برآویخت با تاج بخش

بمالید گوش اندر آمد شگفت

بلند اژدها را به دندان گرفت

بدرید کتفش به دندان چو شیر

برو خیره شد پهلوان دلی

3.در خوان پنجم نیز رستم به یاری رخش از درون تاریکی بیرون می آید:

همی رفت پویان به جایی رسید

که اندر جهان روشنایی ندید

شب تیره چون روی زنگی سیاه

ستاره نه پیدا نه خورشید وماه

تو خورشید گفتی به بند اندر است

ستاره به خم کمند اندر است

عنان رخش را داد و بنهاد روی

نه افراز دید از سیاهی نه جوی

وز آنجا سوی روشنایی رسید

زمین پرنیان دید و یکسر خوید

افراسیاب سخن گویی رخش را می داند،چنانچه در این باره خطاب به شیده می گوید:

سخن گوید ار زو کنی خواستار

به دریا چو کشتی بود روز کار

4.در داستان رستم و شغاد،رخش از رفتن به طرف گودال که قتلگاه رستم است،سر باز می زند:

همی رخش زان خاک می یافت بوی

تن خویش را کرد چون گوی گوی

همی جست و ترسان شد از بوی خاک

زمین را به نعلش همی کرد چاک

5. در داستان سیاوش نیز بهزاد،اسب وی، سخن او را در می یابد، زیرا وقتی به او می گوید که از آنجا برود و تا روزی که یک خسرو به دنبال او آید،رام کسی نشود،او نیز همین کار را می کند:

به گوش اندرش گفت رازی دراز

که بیذار دل باش و با کس مساز

چو یک خسرو آید به کین خواستن

عنانش تو را باید آراستن

6. شاید شگفت ترین اسب شاهنامه،اسب یزدگرد است زیرا به دنبال پیشگویی ستاره شناسان که گفته در کنار"چشمه سو" کشته خواهد شد،یزدگرد سوگند می خورد که هرگزبه آنجا نرود، ولی وقتی به بیماری خون دماغ دچار می شود و بهبود نمی یابد،پزشکان آب چشمه سو را تنها درمان آن می دانند،پس ناچار از رفتن بدانجا می گردد،ولی دستور می دهد که او را با تخت ببرند تا پایش به زمین نخورد.در راه بازگشت،اسب سفید زیبایی از درون چشمه بیرون می آید و شاه شیفته ی او می گردد،تا اینکه می خواهد بر او سوار شود. اسب جادویی که رام کس نمی شود، رام یزدگرد می شود.ولی هنگامی که می خواهد بر پشت آن زین نهد،اسب با جفته ای کار شاه را می سازد.

بغرید و یک جفته زد بر برش

به خاک اندر آمد، سر و افسرش

7. دیگر از اسب های نامی شاهنامه،شبدیز است که هم نام اسب لهراسب و گشتاسب است و هم نام اسب بهرام گور و خسرو پرویز:

شب تیره شبدیز لهراسبی

بیاورد با زین گشتاسبی

اسب بهرام گور:

مرا اسب شبدیز و شمشیر تیز

نگیرم فریب و ندارم گریز

8.و دیگر از گلرنگ فریدون باید نام برد که با آن از اروندرود می گذرد.

سرش تیز شد کینه و جنگ را

به آب اندر افگند گلرنگ را

برخی معانی اسامی در شاهنامه:

لهراسب(دارنده اسب تیز رو) ، گشتاسب(دارنده اسب رمو یا تند وتیز) ،شیدسپ پسر دیگر لهراسب که در جنگ با سپاهیان در جاسب تورانی کشته شد.

سیاوش(دارنده اسب گشن)

بودن این نام ها در شاهنامه نشانگر ارزش اسب در نزد ایرانیان است که ریشه در باورهای کهن آریاییان دارد.

پاره ای از معانی سمبولیک اسب:آزادی، انرژی خورشیدی، بخشندگی، پایداری ، پیروزی ، تحمل، حرکت ، حس شنوایی ، خیر خواهی ، دانش ، زمان ، سپاس گذاری ،سرعت، فراوانی ، فهمیدگی ،نیرو مندی، هوش ، جنگ ، خیره سری ، سرسختی و لجاجت و غرور.

ایرانیان برای تداوم گردش خورشید در آسمان ،اسب را در پیشگاه خدای خورشید قربانی می کردند.چهار اسب تقدیس شده ی خورشید:انیک Enik، بنیک Benik، سنیک Senik ، منیک Menik. در پایان یاد آوری می کنیم، رستم را با اسبش خاک کردند که رسمی سکایی بود. در اساطیر نروژ هم ، اسب همراه با صاحبش به خاک سپرده یا سوزانده شده و اعتقاد بر این بود که بدین طریق صاحب خود را از دالان دوزخ عبور می دهد.